ღمکانیک قلبهای تصادفیღ
ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღناناز
قلبت را خالي نگه دار که اگر روزي خواستي کسي را در قلبت جاي دهي سعي کن که فقط يک نفر باشد به او بگو که تو را بيشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم ... زيرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم. ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .قلبهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن . ****************************************** عشق مثل گنجشک مي مونه اگه محکم بگيريش تو دستات مي ميره اگه شل بگيريش فرار مي کنه پس بايد یه جوري بگيريش که تو دستات خوابش ببره .
قصه من و تو قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامی حركت مي دادم لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است. دریای غم ساحل ندارد....... غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.... غلط است هر كه گويد : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد..... از هجر تو بیقرار بودن تا کی ؟ بازیچه ی روزگار بودن تا کی ؟ ترسم که چراغ عمر گردد خاموش ....... دور از تو به انتظار بودن تا کی ؟ گه گاه دل من برای خیالهای شیرین با تو بودنم تنگ می شود و این روزها گه گاه من لحظه به لحظه است . و امروز دل من آنقدر تنگ شد که دیگرجایی برای دلتنگی های خودش هم نداشت . کوه و میذارم رو دوشم
موج و از دریا میگیرم
شیرهء سنگ و میدوشم
میارم ماه و تو خونه
می گیرم باد و نشونه
همه خاک زمینو
می شمُرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
دنیارو کولم میگیرم
روزی صد دفعه می میرم
میکَنم ستاره هارو
جلوی چشات میگیرم
چشات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه
تو اگه بخوای نذارم
هیچ کسی تورو ببینه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم
یه نورده بون میذارم
عکس چشمت و میگیرم
جای چشم اون میذارم
آفتاب و بَرِش میدارم
واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میسازم
با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ... درد دل خواهم گفت...بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست...بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد... بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد . باورم كن را سپری می کنیم در حالیکه تو نیستی من وچشمهایم می پرسیم اون بهترین عشق کجاست . قلب من اسم تو را صدا می زند و وجود من به سوی تو می رود. زمان در من از حرکت باز می ایستدو به انتظار دیدن چشمانت باقی خواهد ماند. به سوی من برگردتا تو را ببینم وقلبم ارام شود . من را از دلتنگی هایم نجات بده چشمانم لبخند خواهند زد و اهنگ شادی را خواهند خواند و تو را همچون خودم دلتنگ خواهند دید. اوه از اتش قلبم . به هنگام جدایی چشمان من با خواب غریبه هستند. نه یک روز نه یک ماه ونه حتی صد روز . قلب من اسم تورا صدا می زند و وجود من به سوی تو می رود. زمان در من از حرکت باز می ایستد وبه انتظار دیدن چشمانت می مانم...... بيا با من دلم تنها ترين است نگاهت در دلم شور آفرين است مرا مستي دهد جام لبانت شراب بوسه ات گيرا ترين است ز يك ديدار پي بردي به حالم عجب درمن نگاهت نكته بين است سخن از عشق ومستي گوي با من سخن هايت برايم دلنشين است مرا در شعله ي عشقت بسوزان كه رسم دوستداريها همين است نشان عشق را در چشم تو خواندم دلم چون كويي آيينه بين است به من لطف گل مهتاب دادي تنت با عطر گلها همنشين است دوست را هم تو باش آغاز وپايان كه عشق اولي وآخرينست













بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم
قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ...
به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو
لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد...
قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ....
لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها
نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...
به عشق تو طلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سر میگذارم
تا روزی فرا رسد که تو را ببینم و در آغوش خویش بفشارم.
این قلبی که در این سو منتظر تو هست را بیش از این در انتظار نگذار
بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود ....
در این گوشه از این دنیا ، یک دل تنها ، بی پناه ، سر به راه ، به انتظار تو
نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه
در غم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را آرام میکند ...
در این گوشه از این خانه ، بی بهانه ، بهانه تو را می گیرد !
و ای کاش که تو در کنارم بودی و آرزوی این قلب بی طافتم را برآورده می کردی!
به خدا دوستت دارم ، تنها تو را و قلب مهربانت را !
این قلب بی طاقت ، عاشق ، ولی تنهای مرا بیش از این در انتظار خودت نگذار !
اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی ، و درد عشق را در قلبم گذاشتی
و بعد از آن دردی بالاتر از عشق که همان درد دوری و انتظار است را در قلبم جا دادی
دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان!
دوای دردم تویی ، محبت و عشق تو و حضورت در کنارم است ..
دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای ، تنها لحظه ای به آن خیره
شوم !
قلبی در این گوشه از این دنیا ، بی پناه ، در این خانه ، بی بهانه ، چشم انتظار توست !
بیش این آن را در انتظار خودت نگذار ! به خدا بدجور دلش هوایت را کرده است !
به انتظار تو ، این لحظات سرد دور از تو بودن را می گذرانم تا همان روز رویایی فرا رسد!
همان روزی که تو را در آغوشم می فشارم و آرام آرام می شوم !




| Design By : Night Skin |











