سلام عزیزان خیلی شرمنده که نمی تونم به موقع و زود زود بیام از همراه های عزیزی هم که با نظراتشون ما رو به نوشتن تشویق میکنن و بنده هم وقت و حس جواب دادن رو پیدا نمی کنم معذرت می خوام.
اون روز نوشتنم نیومد راستش الان هم تقریبا همین طوری هستم ولی گفتم بیام یه چیزهای بنویسم.
کلاس راهنمائی و رانندگی خیلی با حاله به سفارش یکی از آشنا ها به آموزشگاهی که میرم از خونمون خیلی دوره و تقریبا باید یک ساعت قبل از شروع شدن کلاس از خونه بزنم بیرون
جلسه اول که بودیم رفتم کلاس دیدم بلللللللله اراذل اوباش و آشنایان قدیمی حظور فعال دارن! یکیشون رفیق فابریک داداش کوچیکم بود که از اون پدر صلواتی های روزگار هستن ایشون.
کلی از قدیم و اینکه به بار اونو با داداشم از بالکن صدا زده بودیم و سر کارش گذاشته بودیم حرف زدیم و باباش که همیشه مست و پاتیل بود و دسته گل به آب میداد حرف زدیم.ولی بعدش فهمیدم که باباش عمرشو داده به شما خیلی نا راحت شدم.
جلسه دوم زود تر رسیدم کلاس و با اون پسره رفتیم نشستیم جای اوستاد و با وسایل اونجا بازی میکردیم
یهو به دختری اومد کلاس و فکر کرد من استادم نشستم اونجا!! از من اجازه خواست و نشست
منم ازش اسم و فامیلشو پرسیدم و بعدش پرسیدم متولد چه سالی هست اونم با عشوه گفت 68
کل کلاس موزیانه می خندیدن و صحنه های جالبی بود.
خلاصه استاد اصلی اومد و منم تیز پریدم سر جای خودم. دختره جریان رو فهمید خیلیجالب شده بود سر کلاس یه جوری نگاه میکرد که من خدایش ترسیده بودم بعد کلاس سریع جیم شدم و به خیر گذشت.
ولی همچین هم به خیر نگذشت ها چون مسئول کلاس ما اومد به ردیف ما اشاره کرد و گفت امتحان اول مردود هستین. بعد از این جمله اون ردیف از 6 نفر تبدیل شد به 2 نفر ولی همه ما ها که شلوغی میکردیم امتحان اول آئین نامه مردود شدیم البته به نظر خودم من خودم مردود می شدم احتمالا ولی بچه ها می گفتن که بایستی قبول می شدند. به هر حال دوشنبه هفته آینده باید واسه آزمون مجدد بریم اونجا ببینیم چی میشه.از این به بعد سعی میکنم هر هفته مطلب بنویسم هفته آینده هم یه خاطره دیگه از اموزشگاه تعریف می کنم که اونم جالبه
فردا باید صبح زود بیدار بشم رفتم لالا بای بای