ღمکانیک قلبهای تصادفیღ
ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღناناز
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام. برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب به من آموختي معني عشق را … به من آموختي دوست داشتن به چه معناست! قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي… به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي… تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق خودت كردي! اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت بمانم برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم گفتم: کجا؟ گفت: رو قلبت گفتم: مگه می تونی گفت: آره سخت نیست آسونه گفتم: باشه بنویس تاهمیشه یادگاری بمونه یه خنجر برداشت گفتم: این چیه؟ گفت: سیسسسسسسس- ساکت شدم گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوستت دارم دیوونه اون رفته*خیلی وقته کجا؟ نمی دونه اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده * عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد . عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان * عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن * عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن داغی عشق قدیم را اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم را تو پر آوازه کردی آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم من به غیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره پرنده زيباست ، نه برای قفس ... دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ، برای حس كردن ... آری دوست داشتن زيباست ، نه برای لمس كردن ... بلكه برای حس كردن برای عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش شمع دل شکسته قصه من و تو قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلي و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوري در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازي احساسي داشت ، حرفهايي رويايي داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعي شد تو آمدي در خوابم ، نشستي در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادي چه زيبا پر كشيديم به سوي دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روي ماه نشستي و من نيز ماه را به آرامی حركت مي دادم لحظه سفرت لحظه زيبايي بود ، لحظه اي كه بر روي گلبرگ گلي نشستي و با نسيم عشق به سوي دياري ديگر رهسپار شدي من نيز در كنار قناري پر بسته نشسته بودم و نواي غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمي كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه مي كردم قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بي انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك روياي بيدار شدني است آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نواي صادقانه ، هديه اي بود پر از آرزو و اميد سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد دفتري كهنه و پوسيده ، دلي نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم تو كه آمدي دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود قصه من و تو قصه شمعي خاموش نشدني است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است. کوه و میذارم رو دوشم
موج و از دریا میگیرم
شیرهء سنگ و میدوشم
میارم ماه و تو خونه
می گیرم باد و نشونه
همه خاک زمینو
می شمُرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
دنیارو کولم میگیرم
روزی صد دفعه می میرم
میکَنم ستاره هارو
جلوی چشات میگیرم
چشات حرمت زمینه
یه قشنگ نازنینه
تو اگه بخوای نذارم
هیچ کسی تورو ببینه
اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم
یه نورده بون میذارم
عکس چشمت و میگیرم
جای چشم اون میذارم
آفتاب و بَرِش میدارم
واسه چشمات در میذارم
از چشات آینه میسازم
با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ... درد دل خواهم گفت...بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست...بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد... بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد . باورم كن را سپری می کنیم در حالیکه تو نیستی من وچشمهایم می پرسیم اون بهترین عشق کجاست . قلب من اسم تو را صدا می زند و وجود من به سوی تو می رود. زمان در من از حرکت باز می ایستدو به انتظار دیدن چشمانت باقی خواهد ماند. به سوی من برگردتا تو را ببینم وقلبم ارام شود . من را از دلتنگی هایم نجات بده چشمانم لبخند خواهند زد و اهنگ شادی را خواهند خواند و تو را همچون خودم دلتنگ خواهند دید. اوه از اتش قلبم . به هنگام جدایی چشمان من با خواب غریبه هستند. نه یک روز نه یک ماه ونه حتی صد روز . قلب من اسم تورا صدا می زند و وجود من به سوی تو می رود. زمان در من از حرکت باز می ایستد وبه انتظار دیدن چشمانت می مانم......

آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
مثل ابر با كرامت باشم .
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل رود ، روان
ادامه مطلب
عاشق شدن در خود غنودن کار من نیست
ای کاش با غیر از تو من دلداده بودم
دل بردن از تو، دل ربودن کار من نیست
می بینمت اما غبارِ ترسِ چشمت
با اشک از چشمم زدودن کار من نیست
کار نگا هت بود، کار چشمهایت
با عشق بودن یا نبودن کار من نیست
با چشمهای خود مرا آواره کردی!
عاشق شدن عاشق نمودن کار من نیست
هرگز فراموشت نخواهم کرد زیبا
حالا که دیگر بی تو سودن کار من نیست
با واژه هایم راحتم بگذار و بُگذر
شاعر شدن از تو سرودن کار من نیست
ادامه مطلب
* عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
بوسه زيباست ، نه برای هوس ...








بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم
قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ...
به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو
لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد...
قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ....
لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها
نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...
به عشق تو طلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سر میگذارم
تا روزی فرا رسد که تو را ببینم و در آغوش خویش بفشارم.
این قلبی که در این سو منتظر تو هست را بیش از این در انتظار نگذار
بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود ....
در این گوشه از این دنیا ، یک دل تنها ، بی پناه ، سر به راه ، به انتظار تو
نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه
در غم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را آرام میکند ...
در این گوشه از این خانه ، بی بهانه ، بهانه تو را می گیرد !
و ای کاش که تو در کنارم بودی و آرزوی این قلب بی طافتم را برآورده می کردی!
به خدا دوستت دارم ، تنها تو را و قلب مهربانت را !
این قلب بی طاقت ، عاشق ، ولی تنهای مرا بیش از این در انتظار خودت نگذار !
اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی ، و درد عشق را در قلبم گذاشتی
و بعد از آن دردی بالاتر از عشق که همان درد دوری و انتظار است را در قلبم جا دادی
دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان!
دوای دردم تویی ، محبت و عشق تو و حضورت در کنارم است ..
دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای ، تنها لحظه ای به آن خیره
شوم !
قلبی در این گوشه از این دنیا ، بی پناه ، در این خانه ، بی بهانه ، چشم انتظار توست !
بیش این آن را در انتظار خودت نگذار ! به خدا بدجور دلش هوایت را کرده است !
به انتظار تو ، این لحظات سرد دور از تو بودن را می گذرانم تا همان روز رویایی فرا رسد!
همان روزی که تو را در آغوشم می فشارم و آرام آرام می شوم !

| Design By : Night Skin |










