تو بد وضعيت گير کردم اصلا نميدونم چيکار کنم و دارم چيکار ميکنم.
فقط ميدونم خيلي عوض شدم،همه دوستام اينو ميگن
امروز يکي از بچهها ميگفت حتي طرز نگاه کردنت هم عوض شده،نميدونم شايد آدم شده باشم آخه چند وقت پيش که رفته بوديم امام زاده خواستم که آدم بشم!!
ولي من چشام آب نميخوره فکر نميکنم آدم بشم . شايد برم مکه آدم بشم.
به هر حال اگه آدم شدم شما هارو هم در جريان ميزارم.
يه دنيا دلم گرفته،ميدونم دارم ميبازم ولي چاره? ندارم
اينو جلوي ايديم نوشتم:
love is like a game & I am always game over
دلم براي خودم مي سوزه!!
بعضي وقتها با حرفش آتيشم ميزنم و ميگم اين دفعه يه کاري ميکنم ولي ميدونم که باختم
و نميتونم بازم يه سکوت تلخ تو وجودم سنگيني ميکنه و بهم ياد آوري ميکنه که نميتوني کوتاه بيا.!!!
مثلا ميخواد يه کاري کنه که من ازش بدم بياد اسمشم گذشته دوستي ساده.
امروز کار اداري داشتم از اون جاها رد شدم که يه زماني هر هفته باهم اون جاها بوديم و همش خاطرات ميامد جلوي چشمام و دنبال صداش ميگشتم رفتم پاساژ ميرداماد و به دهکده? اونجا سر زدم و با يه بغض از اونجا زدم بيرون.
ميدونم که داره از خود گذشتگي ميکنه
ولي هميشه اين عذابم ميداد که رو حرف من اصلا حساب نميکرد يعني منو باور نداشت.
تو مثل اولين روز بهار من مثل آخرين جمعه سال،چقدر دور و چقدر نزديکيم به هم. منو تو خاطره همون چقدر با هم غريبه شدن!!
اينه رسم چشم پاکت؟ يا که دست گرم و ماهت؟ چهره ي ناز و عجيبت!!يا که اسم بي گناهت؟
يادته بهت ميگفتم الي من ميخوام بموني با نگات بهم ميگفتي مهربونم کوچولوئي!!
آره من کوچيکم اما, دلم اندازه نداره به خدا اين دل تاريک بي تو ادعا نداره
يادته نشست بوديم دستات هم مال خودم بود نگاه هاي تيز مردم آبرويي رفته مون بود
کاشکی از یادم میرفت برق نگات یاد دستات , گرمی نگات!!
توی این شهر سیاهی می دونم تو بیگناهی واسه ی من تا همیشه تو قشنگترین اشتباهی
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو اینجا رو نمیخوام میرم و بر نمی گردم
مگه ماله هم نبوديم من و تو با قصه هامون کي نخواست با هم نباشيم؟ ادامه دارد..
از اين به بعد مطالبم ادبي تر و ديونه بازي تر ميشه اين مطلب بزودي ويرايش خواهد شد.اين ها شعر ها هم از خودم هست!!